
من نمی دونم آدمای این زمین رفاقت و محبت رو چجوری ترجمه می کنن ولی میدونم رفیق بد رفیقشو نمیخواد... چند سال پیش یه شب رفتم داروخونه موقع برگشت یکی از بچه ها رو تو پارک بغل داروخونه دیدم... یعنی من ندیدمش خودش اومد جلو... وضع مناسبی نداشت اگه درست یادم باشه یه شلوار و سوی شرت تنش بود و مقنعه شم کلاه لباسش بود...با دو تا از پسرای دانشگاه بود...اومد جلو و بهم گفت که تنها است و از تنهایی با...
ادامه مطلب
هر وقت میام اینجا با خودم میگم حذفش کنم دیگه به چه دردم می خوره؟ اما میگم شاید در آینده گذارم به اینجا افتاد و مروری شد بر خاطرات... خاطراتی که یه زمانی تلخ بودن یه زمانی شیرین خاطراتی که یهو حذف شدن خاطراتی که ... اما دیگه دل و دماغ ندارم اینجا چیزی بنویسم شاید در جای دیگری فضای دیگری و حال و هوای دیگری... بدرود... +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعتxa011:6  توسطxa0عبدلی ...
ادامه مطلب
می دونی: xa0 xa0 xa0 xa0 دلم برای همه چیزهایی که ازم گرفتین تنگ شده... xa0 xa0...
ادامه مطلب