عشق؛ و دیگر هیییچ....

خرید بک لینک
سرم را بر رو قلبش گذاشتم.

کمی تندتر از همیشه میزد. انگار اضطراب داشت و از چیزی می ترسید.

به چشمانش نگاه کردم اضطراب نبود.... شوق بود...

لبخندی زدم و دوباره سرم را بر روی سینه اش گذاشتم...

صدای قلبش همه چیز را فاش کرد....

حال قلب من نیز سالهاست با همان ضربان می تپد.... با همان ریتم ....با همان شوق...

عشق نوشت

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم...

زنده ام به عشقتیازهرا(س)...

ما را در سایت زنده ام به عشقتیازهرا(س) دنبال می‌کنید

برچسب: عشق و دیگر هیچ,عشق و دیگر داروها,عشق دیگر نیست این خیرگیست,عشق و ديگر هيچ,زندگی عشق ودیگر هیچ,عشق و داروهای دیگر,رمان عشق و دیگر هیچ,کتاب عشق و دیگر هیچ,کاترین عشق ودیگر هیچ,از عشق و دیگر اهریمنان, نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:53

صفحه بندی